لرستان کوچک قزوین
کندوکاوی درفرهنگ و آداب و رسوم لرهای قزوین 
سايت قوم لر
گردبادی می وزد در کوچه ها یا اینکه نه
دختر ارباب دارد میرود با مادیان؟؟

[ یکشنبه پنجم آبان 1392 ] [ 17:11 ] [ احد چگینی ]

ما در بین فامیلمان یک نفر داریم بنام "علی کوچولو"!!!  که تقریبا دومتر قد و ۱۵۰ کیلوگرم وزن داردکه اسمش هیچگونه تناسبی با فیزیک و هیکلش ندارد و نمونه بارز و عینی واژه" پارادوکس" است  یکی از قزوینی ها می گفت :"علی کوچولویتان"!!! که این است وای بحال  "علی غولتان"!!! 

چگونه می شود که " لر "باشی آن هم از نوع " بزرگواری "!!!آن  و اینگونه در مقابل ۷۰ میلیون نفر آبروی قوم خود را با "چماق لری" ببری؟مردم در مورد ادبیات آقای "بزرگواری"!!! آن هم در شرایطی که قوم لر در معرض تند ترین هجمات فرهنگی و جوکهای لری ست چگونه قضاوت خواهند کرد؟ انصافا خودمان را جای دیگران بگذاریم وقتی یک نفر روحانی آن هم با فامیلی "بزرگواری" !!!!که  اتفاقا نماینده مردم هم است و به عنوان نخبه سیاسی و عصاره مردم آن منطقه محسوب میشود اینگونه با زبان "چماق" آن هم در عصر تکنولوژی حرف می زند در مورد  سایر همتباران او چه قضاوتی می شود کرد؟  
انتظار می رود که نمایندگان لرتبار اگر هم برای اعتلای قوم لر قدمی بر نمی دارند حداقل آبروی این قوم مظلوم را نبرند به قول باباطاهر عزیز:
"توکه نوشم نئی نیشم چرایی؟
توکه یارم نئی پیشم چرایی؟ 
 تو که مرهم نئی بر زخم ریشم 
نمک پاش دل ریشم چرایی؟

 



[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 10:49 ] [ احد چگینی ]
هشتم تیرماه به اتفاق یکی ازدوستان گذرمان به کرمانشاه افتاد.نمیدانم چرا از همدان به آن طرف جور دیگریست آدم دلش غنج میرود برای زاگرس و لرستان .مانده ام ذره ذره این خاک چه حکمتی دارد که اینگونه بندبند وجودم را به سمت خود میکشاند.
 در طول مسیر فرصتی دست دادتا با دوستان عزیز لرستانی تلفنی صحبت کنم به بهمن محرابی که ازدوستان لرستانی مقیم سنندج است نیز زنگ زدم که اگر فرصت دارد همدیگر را ببینیم گفت: تنهاست و میتواند به کرمانشاه بیاید .شام در کرمانشاه با هم بودیم .حیفم آمد که تاکرمانشاه بیایم و به دیار آبا و اجدادیمان سری نزنم .تصمیم  گرفتیم سری به خرم آباد بزنیم .
صبح زوداز جاده هرسین نورآباد(دلفان)والشتر(سلسله) پارک مخمل کوه (تنگه شبیخون )به خرم آبادرفتیم. خرم آباد را از این زاویه ندیده بودم  از تنگه مخمل کوه گذشتیم و در آغوش اسپی کوه پیچیدیم ووارد خرم آباد شدیم صبحانه را در منزل آقای سید ولی نجفی بودیم وبعد به دیدار احد رستگاررفتیم سری هم به عموهوشنگ رئوف و گلی خانم زدیم و بعد با مهدی ویس کرمی در محل کارش ملاقات مختصری داشتیم و بعد از گشتی که در شهر زدیم مجددا به کرمانشاه برگشتیم.
هرچند این سفر کوتاه ترین سفر تاریخ عمرم باشد اما لذت دیدار سرزمین زیبای لرستان درجانم حلاوتی عمیق داشت به همه دوستان قول دادم انشاله در فرصتی دیگر لرستان را در بازه زمانی طولانی تری زیارت خواهیم کرد 


[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 12:28 ] [ احد چگینی ]

خدا را شاکرم که با کسب ۲۰۰۵۷رای اعتماد مردم و اخذ رتبه دوم درانتخابات شورای اسلامی شهرقزوین و حومه  فرصتی دوباره دست داد تا بتوانم بار دیگر امانت دار وظیفه نمایندگی مردم فهیم قزوین و حومه در پارلمان محلی شورای اسلامی شهر قزوین باشم.
تدبیر ، تجربه و اعتدال مش و روش من است تا بتوانم در راه  توسعه همه جانبه قزوین و با برخورداری از نقد سازنده و خرد جمعی و حمایت کلیه دلسوزان قدمی هرچند ناچیز بردارم. از کلیه همشهریان عزیز که مرا در این راه یاری نمودند تقدیروتشکر می نمایم



[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 12:19 ] [ احد چگینی ]
در آخرین روز مهلت ثبت نام شوراها به فرمانداری قزوین مراجعه و برای حوزه انتخابیه شهر قزوین ثبت نام کردم . انشاله که فرصتی برای حضور مجدد در انتخابات و توفیق خدمت به مردم  را داشته باشم.

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 8:51 ] [ احد چگینی ]
بهار سی چنمه؟
وقتی تو
وا پاپوش لریت
اردیبهشته
هی میکی
سمت حونه ایما

وقتی تو
تمام ایریای آسمونه
هول مه ایی
ته تنهایی مه


وقتی تو
مینه دسیات
یه عالمه
نرگس و شکوفه داری

بهار سی چنمه؟
تو خوت
هزار تا بهاری


وختی هزار بهار  ها مینه حونه مو
بهار سی چنمه؟



[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 8:43 ] [ احد چگینی ]

بهارتان سبز و دلتان خوش

هرچند ،چند سالیست که بهار پیراهن مشکی تن ما می کند بهار ۹۰ شاهد فوت پدر نازینینم مرحوم حاج عزیز چگینی  و زن عمویم مرحوم صنمبرچگینی بودم .بهار امسال  نیز شاهد دو حادثه غم انگیز بودم روز سوم عید پسر عموی عزیزمان مرحوم علی چگینی و روز چهارم عید نیز دوست بسیار عزیزم  مرحوم حاج علی اکبر مالمیر چگینی را از دست دادم .
بهار امسال میخواستم به لرستان عزیز مسافرت کنم و سری به برادران و خواهران عزیزم مخصوصا اهالی دنیای مجازی لرزبانم در لرستان بزنم همینکه شنیدم همایش بنه وار در رهدار منتفی شده  به دلم بد آمد با خانواده قرار گذاشته بودیم که امسال هر طور شده به سرزمین اجدایمان سری بزنیم اما متاسفانه نشد گویا لرستان هنوز ما را نطلبیده است.
مرگ برادر بزرگتر همه ماست که  با او قهریم اما یک روز به او سلام میگوییم و به احترامش سر تعظیم فرود می آوریم و اورا برادرانه در آغوش می کشیم  



[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 9:2 ] [ احد چگینی ]
تاریخ زیر خروارها خاک آرام دراز کشیده است

سینه های سرد پدرانمان
دفترچه های خاطرات خاک گرفته اند

قبرستانهای قدیمی
صندوق زارِ رازهای سر به مُهرند
و گورهای بی نام و نشان
کتابهای منتشر نشده ی تاریخ اند

جاده های مالرو
مارهای بی خط و خال سنگلاخهای سالخورده اند

باد
خاک را روی دفینه ها می ریزد


پدر!!
خاکهای خواب آلوده را کنار بزن
پلکهای  خاک آلوده  را باز کن


من کجای تاریخم؟



[ جمعه ششم بهمن 1391 ] [ 8:41 ] [ احد چگینی ]

شنبه بعدازظهر محمدجعفر محمد زاده - معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر ارشاد- را  برای چندمین بار در مراسم افتتاح سرای روزنامه نگاران قزوین ملاقات کردم .از اینکه می بینم یک "پیای لر " در جایگاه رفیع هنر و اندیشه و روزنامه نگاری این مرز و بوم ایستاده است وخوش میدرخشد برای بنده مایه مباحات و سربلندیست .
کاری به خط و خطوط سیاسی لرهایی که در ادوار مختلف در دولتهای مختلف مسولیت داشته و دارند   ندارم که کی چپ و اصلاح طلب بوده و کی راست و اصولگرا .همین که یک لر را در جایگاه رفیعی می بینم به خودم میبالم . همین که لرست برای من کافیست که اورا عزیز بدارم و برایش حرمت و کرامت خاصی قائل شوم .
در بین اینهمه وزیر و وکیل و مسوول لر انصافا آقای محمد زاده عزیز چیز دیگریست .خداوکیلی وقتی داشت در بین اهالی مطبوعات استان قزوین  درباره اصالت فرهنگ صحبت می کرد به خود میبالیدم ولذت می بردم . مردانی از این دست مایه مباحات قوم لرند و باید آنها را مکرم وگرامی داشت و برای توفیقشان دعا کرد.مردانی که بروزشان حکایت از منبع غنی نیروی انسانی قومی دارد که در مسولیت و تعهد و تخصص نه تنها چیزی کم از دیگران ندارند بلکه در برخی موارد  سر آمدترنیز هستند  . محمدزاده مشک خوش بویی از خروارها اندیشه قوم لر است
هرکجا هست خدایا بسلامت دارش



[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 8:30 ] [ احد چگینی ]

همیشه در همه مسابقات طرفدار پرسپولیس بوده ام .اما فردا روز دیگریست فردا برادرانم به مصاف دوستانم میروند شاید بتوان گفت بازی فردا برای من تکرار تراژدی رستم و اسفندیار باشدفردا برای تشویق گهر به استادیوم میروم  این هم خونی چه کارها که نمی کند. وعده همه ما بعدازظهر جمعه 15 دی ماه 91 در ورزشگاه آزادی تهران



[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 8:54 ] [ احد چگینی ]
[ پنجشنبه نهم آذر 1391 ] [ 11:36 ] [ احد چگینی ]

هرچه خاک پدر بزرگم مرحوم"عبدالرضا چگینی" است عمر برادر بزرگوارم " عبدالرضا قاسمی" باشد که در این روزگار غریب و غربت دلگیر همیشه بوی عشق وبرادری را میتوان از نگاه و سلام و مهربانی قلمش دریافت .

چند روز پیش دوست عزیزم جناب آقای احسان عالیخانی چگنی در خصوص معرفی وبلاگ عبدالرضای عزیز مطلبی نوشته بود و نظر چند نفر از دوستان وبلاگ نویس را درباره ایشان به رشته تحریر در آورده بود که کاری بس ستودنی بود و بنده  سعادت  مشارکت در این مهم  را متاسفانه نداشتم . و حالا زهی سعادت:
"عبدالرضا" همزاد دیرین من است، براری از جنس برنو وحماسه و ایل و ایلی از تبار روشن چشمه های خودروی دامنه های زاگرس .
گویا هزاران سال  مهر و دوستی مان را همچون شبانان  ایل "شیرواره " کرده ایم.
شاید دیرسالی شانه به شانه هم با سایر سربازان هخامنشی در کنار" آریو برزن" مقابل سپاهیان اسکندر جنگیده ایم .
شاید با سپاهیان داریوش در حاشیه دریای مدیترانه به مصاف لشکریان یونانی رفته ایم.
شاید داغ بزرگ ومشترکی را روزی بر مزار پدرمان" کوروش کبیر "مویه کرده ایم .
 شاید روزی و روزگاری با هم از پل اشکسه به داخل کشکان شیرجه رفته ایم
حتما سالهای سال زیر یک شب چادر درقصه مادر بزرگمان حماسه و کوه و اسب را مرور کرده ایم و ...
هرچه هست عبدالرضا ومن برادران اساطیری هم هستیم هرچه بوده قطعا مهر بوده و مهربانی و هرچه باشد همین خواهد بود چرا که "برار" سالهای دیری و دوری من است و برادرانه دوستش دارم و ... 
 همین است که پسر نازنینش "امیررضا" را " برار زا " لینک داده ام . همین است که عبدالرضا مادرم را "دایه" خود می داند و من اورا "برار" ابدی خودم و...



[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 8:44 ] [ احد چگینی ]

تیم فوتبال "گهر" کاریزمای قوم لر است .چیزی فراتر از یک تیم فوتبال .درست است که خواستگاه "گهر" خاک پاک "دورود" است ،که هزاران درود بر آن ،اما از آنجاییکه "گهر" به نماد و سمبل  یک قوم بزرگ تبدیل شده است، نه تنها لرهای ساکن  استان لرستان اعم از خرم آبادی و بروجردی و کوهدشتی و درودی و ... آنرا از آن خود میدانند بلکه لرهای خارج از استان مانندلرهای مقیم مرکز و البرزو بختیاری و خوزستانی و همدانی و اراکی و قزوینی و شیرازی وایلامی و... هم آنرا دوست دارند بدان عشق می ورزند.
چیزی شبیه تیم تراکتور سازی تبریز که امروزه نماد کل آذربایجان است .تیمی که بیش از آنکه تبریزی باشد آذریست، تیمی که حتی آذریها آنرا به لهجه آذری"تراختور" می نمامندو از این نام گذاری نه تنها ناخرسند نیستند بلکه بدان افتخار کرده و آنرا نماد آذربایجان می دانند.

"گهر" چه "گهر زاگرس "باشد چه" گهر لرستان" و چه "گهر دورود" برای ما هیچ فرقی ندارد. همینکه  "گهر" هست و عشقش در سینه لر شور ایجاد می کند و قلب ما به عشق او می تپد کافیست .همینکه عامل وحدت لرها شده است کافیست. به قول سهراب :"هرکجا هستم باشم آسمان مال من" 

 "گهر" در حال حاضر بیش از همه چیز به حمایت نیاز دارد. آن هم نه حمایت یک شهر و دیار و استان بلکه به حمایت کل لر نیازمند است.وقتی که هنگام بازی "گهر "با دیگر تیمها همه لرها از اقصی نقاط کشور  در سالنها و استادیومهای شمال و جنوب و مرکز کشور حضور پیدا می کنند کافی نیست ؟ "گهر" گوهر گرانبهای قوم لر است ."گهر" فرصت تاریخی لر برای ابراز وجود است بیاییم قدر این دردانه و گوهر ارزشمند رابیشتر از پیش بدانیم .

 



[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 12:2 ] [ احد چگینی ]

گویا ما را از روز ازل خانه بدوش خلق کرده اندچهار قرن است که نه از خرابه های عشیره ای اجدادمان در لرستان خبری داریم و نه جایی در سرزمین قزوین . چهار قرن است که از بی وطنی رنج می بریم و خانه بدوشی را تجربه می کنیم ...

 یکی از مشکلات و معضلات اساسی لرها و لکهای منطقه قزوین گسست جغرافیایی به وجود آمده در بین مردم ناشی از تقسیمات کشوریست.این منطقه که درگذشته یک جغرافیای مشترک  به نام قزوین داشته امروزه براساس تقسیمات کشوری بین چهار استان قزوین ،البرز ،گیلان و زنجان تقسیم شده و مرزهای قراردادی تقسیمات سیاسی مردم این سرزمین را از هم جدا کرده است.همین امر باعث پراکندگی و عدم امکان هم افزایی نیروی انسانی درخور توجه  و عدم اجماعی همگرا در مناسبات سیاسی این مناطق مانند انتخابات محلی و منطقه ای متنند مجلس و شوراها شده است .به نحوی که مردم این منطقه باجمعیتی قریب به ۸۰هزار نفر امکان تحقق حقوق شهروندی خود را در قالب یک اقلیم و سرزمین مشترک ندارندوهمیشه در همه مناطق فوق اقلیت محسوب می شوند .لرها و لکهای استان گیلان  به علت اینکه از حدنصاب شهرستان شدن برخوردار نیستند نمی توانند حداقل حقوق شهروندی خود را محقق کنند ومطالبات آنها در بین جمعیت چشمگیر گیلکها گم می شود همچنانکه لرها و لکهای قزوین علی رغم داشتن جمعیتی قابل توجه به لحاظ پراکندگی روستاها و نداشتن مکان شهری مناسب ،سرزمینی را برای استقرار شهرستانی به مرکزیت لرها و لکها داشته باشند.اگر این مردم امکان داشتن یک سرزمین واحد و مشترک در یک استان (ترجیحا قزوین) را داشتندقطعا می توانستند از ظرفیت نیروی انسانی خود استفاده بهینه تری بنمایند.
تنها مرکز شهری که ظرفیت این مهم را دارد شهر لوشان از توابع شهرستان رودبار استان گیلان است ،که در مرز بین دو استان قزوین وگیلان قرار دارد. این شهر لر و لک نشین از دیر باز جزیی از بخش طارم سفلی قزوین بوده است که متاسفانه به دلایلی کاملا سیاسی به مرور زمان و در پروسه ای پنچاه ساله از قزوین جدا و به گیلان الحاق شده است .شایان ذکر است که در سه دوره گذشته انتخابات شوراها قریب به ۱۰۰ درصد از منتخبین مردم این شهر یاچگینی بوده اند یا غیاثوند که این خود دلیلی بر  این ادعاست. همچنین اسناد ملکی قدیم این شهر هنوز مهر ثبت اسناد قزوین را برخود دارد.

نگفته نماند که مقاومت و پیگیری مجدانه نمایندگان و مسولین استان گیلان برای الحاق لوشان به گیلان آنهم به خاطر اینکه لوشان تنها منطقه خشک گیلان بوده و چندین کارخانه مانند سیمان و نیروگاه برق در آن مستقر است و صد البته عدم دلسوزی وسیاست شاه سلطان حسینی مسولین قزوینی در برابر پروژه انتزاع لوشان  از بدنه استان قزوین باعث شده است لوشان بخشی از گیلان باقی مانده و پروژه الحاق مجدد لوشان به استان قزوین علی رغم پیگیری های مردمی مردم لوشان و طارم همچنان مسکوت باقی بماند .
اگر لوشان ازگیلان منتزع و به استان قزوین ملحق شود و بخش طارم سفلی نیز به دو بخش یکی به مرکزیت سیردان و دیگری به مرکزیت لوشان تشکیل شود. قطعا این آرزوی دیرین مردم طارم و لوشان محقق خواهد شد آرزویی که به یکی از رویاهای دست نیافتنی مردم این دیار تبدیل شده است .شایان ذکر است این گسست و افتراق سیاسی علی رقم کلیه مشکلاتی که به وجود آورده است تا کنون نتوانسته خللی در پیوندهای اجتماعی و فرهنگی این قوم ایجاد نماید . البته با روند رو به رشد بیماری انزوای فرهنگهای بومی که در سراسر کشور شیوع پیدا کرده است به نظر می رسد این روند در مناطقی که رسانه و مرکزی برای دفاع از فرهنگ خود در مقابل این تهاجم همه جانبه ندارند سریعتر خواهد بود.

لرها و لکهای قزوین پس از گذشت قرنها هنوز زبان و فرهنگ خود را دست نخورده حفظ کرده اند که متاسفانه درب این قلعه حصین امروزه گشوده شده وفرهنگهای قالب موجودیت و حیات آنرا به مخاطره انداخته اند و اگر دلسوزان فرهنگ اصیل ایرانی تدبیری برای حفظ این میراث گران بها نیندیشند در آینده ای نه چندان دور نشانی از فرهنگ اصیل ایرانی که زبان لری و لکی بخشی از آن است باقی نخواهد ماند.



[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 8:53 ] [ احد چگینی ]

من ايلياتي زاده اي بي شيله پيله
همسايه ام با عمروعاصان قبيله

در اين طرف ما ساده دلها ، پايتي ها
در آن طرف چرچيل هاي مكر و حيله

فرق است بين ماديان يال درباد
با گله آخورپرستان طويله

من عاشق پروازم و حتي اگر هم
پوسيده گردد استخوانم پشت ميله

من باطناً پروانه اي آتش نژادم
يك روز بيرون ميزنم از كنج پيله



[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 13:46 ] [ احد چگینی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
بدونيت وي وبلاگ

این وبلاگ گزیده ای از اشعار لری خودم و همچنین اشعار لری و لکی منطقه قزوین است شایان ذکر است لرها و لکهای قزوین در ادوار مختلف مخصوصا دوران صفویه از مناطق غرب کشور مانند لرستان و کرمانشاه به این استان آمده اند . نکته قابل تامل این است که این اقوام خوشبختانه پس از گذشت چند قرن هنوز هم اصالت خود مانند زبان و پوشش و سایر شاخصه های فرهنگی خود را که از سرزمین آبا اجدادی خود به این دیار آورده اند کماکان حفظ کرده اند. اشعار زیر بخشی از هویت این خطه از ایران عزیزمان است .دوستانی که می خواهند ما را در این کار یاری نمایند می توانند با شماره همراه بنده تماس بگیرند :09127882769
اُوريِ دم دس
بک لينک